خنده و شادي : لحظه اي كه گذشت ديگر صاحبش نيستيد . چرا لحظه هاي ارزشمند را از دست بدهيم بهتر است فقط به چيزهاي خوب فكر كنيم بالاخره همه در زندگيشان لحظه هاي خوب دارند اين لحظه هاي خوب را مرتب مجسم كنيد و بخنديد .
- گريه : گريه خيلي جاها به آدم آرامش ميدهد بگذاريد اشك ها جاري شوند ، تا دلتان سبك شود.
- شادي ديگران :اين قضيه چقدر براي شما مهم است ؟تو از آن دسته آدمهايي هستي كه با شادي ديگران ميخندي يا غم وناراحتي ديگران برايت يك جور سرگرمي است ؟ اگر جزء دسته اول هستي به اين معني است كه هم خيلي قوي هستي و هم در وجودت چيزي به اسم عقده نيست .
- پول : پول بايد از راه درستش به دست بيايد، اما چيزي كه هميشه بايد يادت باشد اين است كه هيچ وقت در مقابلش وسوسه نشوي .
- تمسخر و تحقير: تحقير كردن مربوط به افرادي است كه در مقابل آدم هاي بزرگ و افكار بزرگ كم مي آورند ، و وقتي كم مي آورند راهي برايشان نمي ماند جز تمسخر و تحقير.
- صلاح و مصلحت خدا : مي داني اگر به مصلحت خدا ايمان داشته باشي چه ميشود؟ ديگر حوادث و اتفاقات بد رويت تاثير نمي گذارند، چون ميداني قرار است يك اتفاق خوب رخ بدهد كه به صلاح توست.
- صبر : خيلي از مشكلات و ناراحتي ها با گذشت زمان خود به خود حل ميشوند . صبر و شكيبايي باعث مي شود گذشت زمان خيلي از مسائل را حل كند يادتان باشد توجه خدا به آدم هاي صبور،توجه خاصي است.
- سخن چيني : آدم هاي ضعيف و ترسو چون قدرت رويارويي با ديگران را ندارند ازحربه سخن چيني استفاده ميكنند . اين افراد قابل ترحم هستند و بدبخت تر از آنها كساني هستند كه به اين سخن چيني ها گوش ميدهند و باورشان مي كنند .
- ازدواج : بعضي ها مي گويند ازدواج سرنوشت است ، بعضي مي گويند تقدير، برخي ميگويند شانس است . اما در كنار همه اينها يك چيز خيلي خيلي مهم ترهست و آن عقل و فهمي است كه خدا به ما داده تا از آن استفاده كنيم و همه چيز را به گردن سرنوشت نيندازيم .
- وجدان : وجدان تنها محكمه اي است كه احتياج به قاضي ندارد . وقتي مي خواهي دست به كار اشتباهي بزني ، يك لحظه پيش خودت مجسم كن كه آيا دوست داشتي كسي اين كار را با تو بكند ؟ اگر جواب منفي بود ، بدان وجدانت در عذاب است و دارد به تو مي گويد اين كار را نكني
نوشته شده در سه شنبه دوم آذر 1389| ساعت
16:13| توسط یه پسر خوب| |
آرزوی من اینست که دو روز طولانی درکنار تو باشم فارغ از پشیمانی آرزوی من اینست یا شوی فراموشم یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم
آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه سر پناه من باشی لحظه تر گریه
آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده همسفر شوی با من در سکوت یک جاده آرزوی من اینست هستی تو من باشم لحظه های هوشیاری مستی تو من باشم
آرزوی من اینست تو غزال من باشی تک ستاره روشن در خیال من باشی آرزوی من اینست در شبی پر از رویا پیش ماه و تو باشم لحظه ای لب دریا
آرزوی من اینست از سفر نگویی تو تو هم آرزویی کن اوج آرزویی تو آرزوی من اینست مثل لیلی و مجنون پیروی کنیم از عشق این جنون بی قانون آرزوی من اینست زیر سقف این دنیا من برای تو باشم تو برای من تنها
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389| ساعت
10:5| توسط یه پسر خوب| |
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام...
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389| ساعت
10:4| توسط یه پسر خوب| |
۩ ۩
روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت ... روزهايي که با چند خاطره تلخ و شيرين به سر رسيد و تنها يادگار از آن روزها يک قلب شکسته برجا ماند. روزهاي شيرين عاشقي گذشت و امروز من تنهاي تنهايم ، گذشت و اينک دلم هواي تو را کرده است... دلم تنگ است براي آن لحظه هاي شيرين با هم بودنمان ! دلم براي گرفتن آن دستان مهربانت ، بوسه بر روي گونه زيبايت تنگ شده است... کاش دوباره آن روزهاي شيرين عاشقي مان تکرار مي شد ، کاش دوباره مي توانستم آن صدايي که شب و روز به من آرامش ميداد را بشنوم... دلم براي آن خنده هاي قشنگت تنگ شده است عزيزم... تو رفتي و تنها چند خاطره که هيچگاه نمي توانم فراموش کنم بر جا گذاشتي... خاطره هايي که ياد آن اين دل عاشقم را مي سوزاند.... دلم بدجور براي تو تنگ است عزيزم.... برگرد! بيا تا فصه نيمه تمام عشق را با شيريني به پايان برسانيم... برگرد تا قصه من و تو پايانش تلخ و غم انگيز نباشد! دلم براي لحظه هاي ديدار با تو تنگ شده است... چه عاشقانه دستانم را مي گرفتي و در کنارم قدم ميزدي ، چه عاشقانه مرا در آغوش خود مي فشردي و به من مي گفتي که مرا دوست مي داري! چرا رفتي از کنارم؟ تو رفتي و من تنهاي تنها در اين دنياي بي محبت با چند خاطره تلخ مانده ام... برگرد تا دوباره آن خاطره هاي شيرين با هم بودنمان تکرار شود.... دلم بدجور براي تو ، براي حرفهايت ، درد دلهايت ، صداي گريه هايت تنگ شده است.. عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم.... با آمدنت مرا دوباره زنده کن و احساس را در وجودم شعله ور کن تا عاشقانه تر از هميشه از تو و آن عشق پاکت بنويسم... عزيزم برگرد تا دوباره جان بگيرم و مني که اينک خسته از زندگي ام نفس بگيرم...
دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم
نوشته شده در چهارشنبه بیستم مرداد 1389| ساعت
10:2| توسط یه پسر خوب| |